سلام دوستای گلم
دیشب به دلایلی خیلی خیلی ناراحت بودم
ولی
نمیدونید امشب چقدر خوشحالم ، دلم میخواد جیغ بزنم
بالاخره بعد چند ماه کسی رو که خیلی ناراحتش کرده بودمو
دلشو شکستم ، دیدم . اونم کجا !!!!!!!!!!! تو سینما ![]()
ازش معذرت خواهی کردم ،
اونم با سخاوت بی حدش منو بخشید
انگار گاهی لازمه دلت بشکنه تا جوابتو
زودتر از خدا بگیری ![]()
واااااااااااااااااااااااااااای خدای خوبم ممنونتم ![]()
این شعرو این گلو تقدیم میکنم به
اونکه مهربونترینه ![]()

حلول
یک شب از دست کسی
باده ای خواهم خورد
که مرا با خود ، تا آن سوی اسرار جهان خواهد برد !
با من از (( هست )) ، به (( بود ))
با من از نور به تاریکی ،
از شعله به دود
با من از آوا تا خاموشی ،
دورتر ، شاید تا عمق فراموشی
راه خواهد پیمود .
کی از آن سرمستی خواهم رست ؟
کی به همراهان خواهم پیوست ؟
من ، امیدی را در خود
بارور ساخته ام
تارو پودش را با ، با عشق تو پرداخته ام .
مثل تابیدن مهری در دل
مثل جوشیدن شعری از جان
مثل بالیدن عطری در گل
جریان خواهم یافت .
مست از شوق تو ،
از عمق فراموشی
راه خواهم افتاد
باز از ریشه به برگ
باز از (( بود )) ، به (( هست ))
باز از خاموشی تا فریاد
سفر تن را تا خاک تماشا کردی
سفر جان را از خاک به افلاک ببین !
گر مرا می جویی
سبزه ها را دریاب !
با درختان بنشین !
کی ؟ کجا ؟ آه ، نمی دانم
ای کدامین ساقی !
ای کدامین شب !
منتظر می مانم .
عشق با سپاس همراه است ٬ سپاسی ژرف .
میدانی که دیگری صاحب شکوه است ٬
دارای شخصیت است ٬
روح خود را دارد ٬ فردی است یگانه .
در عشق است که آزادی محض را به دیگری ارزانی
می داری .

